الان همه در هر سن و سالی یک کنسول بازی دارند. از XBOX PS گرفته تا انواع و اقسام تلفن های همراه و تبلت ها و کامپیوترهای شخصی. این وسایل برای منظورهای مختلفی طراحی شده اند اما همه این ابزارها یک استفاده ویژه و فراگیر دارند؛ بازی.





مجله چلچراغ:
زمانی بود که برای داشتن یک کنسول بازی همه کار می کردیم. داشتن یک کنسول «سگا» یک رویا بود و تنها رسیدن به این رویا در خانه در یک شب تابستانی، اجاره آن بود؛ اجاره ای که نیاز به یک ضمانت قوی داشت و این ضمانت در آن سن و سال چیزی جز شناسنامه نبود؛ دفترچه ای معرف هویت که دست یافتن به آن برای یک بچه 10، 12 ساله کار بسیار سخت و دشواری بود اما الان همه در هر سن و سالی یک کنسول بازی دارند. از XBOX PS گرفته تا انواع و اقسام تلفن های همراه و تبلت ها و کامپیوترهای شخصی. این وسایل برای منظورهای مختلفی طراحی شده اند اما همه این ابزارها یک استفاده ویژه و فراگیر دارند؛ بازی.

بازی های کامپیوتری که در جامعه امروز وظیفه ای جز سرگرمی و حتی در مراحل بعدی نابود کردن زندگی روزانه و حتی وضعیت خوب روانی ما را ندارند. عوارض چشمی، ایجاد مشکل در ستون فقرات و کتف و مچ دست، ایجاد تهوع و سرگیجه و اثرات روانی مثل پرخاشگری، انزواطلبی، تنبل شدن ذهن، افت تحصیلی و هزار و یک مشکل دیگر، خب به هر حال هر شغلی مشکلات خاص خود را دارد. بله، شغلی که در حال حاضر ایجاد شده و خیلی زود تبدیل به سوژه برای ساخت فیلم شده.

Enders game

در آینده ای نه چندان دور موجودات فضایی ناشناخته به زمین حمله می کنند و سعی در نابودی زمین دارند. قدرتشان آنقدر زیاد است که تمام نیروی نظامی قدرت مقابله با آنها را ندارد و اگر حرکت قهرمامانه یک خلبان جنگده آمریکایی با بازی بن کینگزلی نبود، آنها هیچ وقت عقب نشینی نمی کردند. تمام زمین بسیج می شوند تا در مقابل حمله بعدی این موجودات آمادگی کامل داشته باشند و چندین ناوگان فضایی با قدرت فوق العاده به وجود می آید که تنها نیاز به یک رهبر برای جنگیدن دارد.

بازی می کنم پس هستم

این فیلم با وجود رتبه نه چندان قابل قبولش در سایت IMDb به سراغ موضوعی رفته که امروز مورد شماتت همه قرار می گیرد، بازی به عنوان شغل. Ender’s game یا بازی بن کینگزلی و هریسون فورد و آسا باترفیلد در نقش «اندر» نمایشی است از آینده نه چندان دور.

فیلم دست به پیش بینی جسورانه ای می زند و آینده کره زمین و شرط حیات گونه بشر را به طور اغراق شده ای به دست یک گیمر حرفه ای می دهد. «اندر» پسربچه ای است با هوش هیجانی بالا و حیرت انگیز. او در یکی از مدارس استعدادیابی گیمرها مشغول به تحصیل است و هریسون فورد در نقش کلنل گراف امید بسیاری نسبت به «اندر» برای فرماندهی ناوگان فضایی دارد و تمام تلاش خود را برای رشد و آموزش او انجام می دهد؛ تلاشی که گاهی اوقات به قول «اندر» باعث تنفر بقیه از وی می شود.

از نظر گراف، اندر یک رهبر ذاتی است و دارای غریزه طبیعی کشتار و جنگ. در طول فیلم، اندر با مشکلات جدیدی روبرو می شود و بیشتر این مشکلات خارج از دنیای بازی شکل می گرد و او در بعضی موارد مجبور به درگیری فیزیکی با افراد بزرگسال است.

در مجموع اندرز گیم به دنبال مطرح کردن موضوعی است که اولین مخالفت با آن در ابتدایی ترین و قدیمی ترین نهاد جامعه شکل می گیرد؛ خانواده. جایی که در آن هیچ وقت گیمر بودن به عنوان شغل تمام وقت قابل قبول نیست.

free to play

کمپانی والو دست به ساخت فیلمی زد که در آن زندگی سه گیمر حرفه ای را در نقاط مختلف جهان دنبال می کند؛ این سه قصد دارند به همراه تیم هایشان در مسابقات بین المللی DOTA2 شرکت کند و هر کدام سودای بردن جایزه یک میلیون دلاری را در سر دارند؛ جایزه ای که می تواند سرنوشت زندگی آنها را تغییر دهد.

مسابقات به صورت تیمی انجام می شود. در واقع هر کدام از این پنج نفر برای مبارزه با طرف مقابل یک قهرمان انتخاب می کند که هر کدام از این قهرمان ها دارای خصوصیت ویژه ای هستند. هدف این بازی نابود کردن بنایی به نام «باستانی» است. گروه اولی که موفق به نابودی این بنا شود، برنده بازی است.

هر تیم با استراتژی خاصی که دارد، با این بازی روبرو می شود اما کل این مستند به این بازی خلاصه نمی شود و داخل زندگی سه بازیکن از سه کشور مختلف می رود و در زندگی آنها سرک می کشد.

شخصیت اول «Clinton Loomis» با نام مستعار «fear» بازیکن آمریکایی است که با مادرش زندگی می کند و زمانی که به صورت حرفه ای وارد بازی شد، از محیط خانه اخراج شد.

شخصیت دوم «Benedict Lim» با نام مستعار «Hyhy» اهل سنگاپور است و متعلق به خانواده ای از طبقه کارگر. خانواده ای که تاکید زیادی بر تحصیل دارند و درست از زمانی که پسرشان بازی را به صورت جدی شروع می کند، دچار افت تحصیلی می شود.

بازی می کنم پس هستم

همچنین حضور او در مسابقات بین المللی DOTA2، موجب عدم حضورش در امتحانات پایان ترم مدرسه اش می شود و به قول خودش برای یک پیروزی بزرگ، مدرسه اش را قربانی می کند.

شخصیت سوم «Danil Ishutin» اهل اوکراین است که در یک خانواده پنج نفری بزرگ شده و چند سال قبل از شروع مسابقات پدرش را بر اثر سرطان از دست می دهد. او که به «Dendi» معروف است، یکی از بهترین و در عین حال بی صبرترین بازیکنان DOTA2 شناخته می شود. مادرش یک زن خانه دار است و در عین حال یک پیانیست ماهر. حرکات دست او روی صفحه کلید مثل حرکات یک پیانیست ماهر است که او را نسبت به دیگران متمایز می کند.

در کنار این سه شخصیت، چند تیم از کشور چین وجود دارد. شاید بتوان گفت که چین تنها کشوری است که بازی را به عنوان یک شغل رسمی قبول دارد و حتی مکان هایی برای تمرین و اقامت بازیکنان اختصاص داده.

وجود این سه شخصیت در کنار همدیگر سه مدل زندگی را ترسیم می کند که هر کدام برای یک هدف، بردن جایزه یک میلیون دلاری، کنار هم جمع شده اند. تمام شخصیت های فیلم افرادی هستند که روزانه حداقل 16 ساعت در روز مشغول کلیک و بازی کردن هستند. هر سه آنها با خانواده خود اختلاف نظر اساسی دارند و هر یک تلاش می کنند به نوعی بازی را به عنوان یک شغل به خانواده خود معرفی کنند.

بازی به عنوان شغل موضوعی است که در بسیاری از خانواده ها به عنوان یک شوخی مطرح می شود. چیزی که باعث می شود فرزندان آنها به عنوان آدم های منزوی، گوشه گیر و دارای مشکل روانی به جامعه معرفی شوند.

این نیمه خالی لیوان باعث شکل گیری تنش های اساسی می شود، تا جایی که فرزندان از خانواده طرد می شوند اما سه شخصیت اصلی فیلم بدون تردید به راه خود ادامه می دهند تا به مسابقات جهانی بروند و سرگرمی خود را به عنوان یک شغل به همه معرفی کنند.

اما وضعیت میان جامعه داخلی بازیکنان متفاوت است. در چین با بازیکنان DOTA2 مثل ستاره های راک رفتار می شود. آنها را به برنامه های تلویزیونی دعوت می کنند، از آنها امضا می گیرند و مثل قهرمان های ملی با آنها رفتار می کنند.

free to play: DOTA مستندی است که نقش مهم بازی را در زندگی آینده بشر نشان می دهد که نمونه ساده و امروزی آنها را می توان در هواپیماهای بدون سرنشین یافت. اسباب بازی هایی که از هزاران کیلومتر دورتر به فعالیت های جاسوسی یا حتی انهدام اهداف نظامی مشغول اند.

«Jane McGonical» طراح بازی های رایانه ای در یکی از سخنرانی های TED به طرح این موضوع می پردازد که واقعیت شکسته شده است و آن چیزی که ما تصور می کنیم، لزوما همان واقعیت نیست. به نظر او دنیای واقعی مثل یک بازی آنلاین پیش می رود که باید به روش یک بازی آنلاین اداره شود. برای همین ما نیاز به قهرمانان بازی های رایانه ای برای اداره دنیای جدید داریم.

بازی های جدید مثل World of Warcraft که DOTA2 نمادی از دنیای امروز که هدف آن نجات دنیاست، می تواند به عنوان الگو مورد استفاده قرار گیرند و قهرمان های این بازی تبدیل به قهرمان های دنیای واقعی شوند.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه