«تجريش، ناتمام» بعد از سه سال اکران شده و اين روزها يک عاشقانه خاطره انگيز روي پرده آمده است. فيلمي که يک کارگردان جوان آن را براي مخاطب ميانسال جامعه ساخته است.

بانی فیلم: «تجريش، ناتمام» بعد از سه سال اکران شده و اين روزها يک عاشقانه خاطره انگيز روي پرده آمده است. فيلمي که يک کارگردان جوان آن را براي مخاطب ميانسال جامعه ساخته است. هرچند تجريش مي تواند مورد توجه جوان ها نيز قرار بگيرد. زده است. اين فيلم در زمستان 90 توليد شده، اما نمايش عمومي ديرهنگام آن، اين وقفه را به ذهن تماشاگر نمي آورد، شايد چون به قول پوريا آذربايجاني عشق، هيچ وقت کهنه نمي شود. با او گفت و گويي داشتيم که پيش روي شماست:

*اين روزها اکران «تجريش، ناتمام» چطور پيش مي رود آن هم بعد از چند سال انتظار براي وقوع اين اتفاق؟

-تا امروز نسبتا واکنش هاي مثبتي از مردم شاهد بوده ام. به هر حال در شرايط خاصي از اکران قرار داريم. هم در روزهاي اوج مسابقات جام جهاني به سر مي بريم و هم در نيمه اول ماه مبارک. وجود «ردکارپت» در ترکيب اکران هم باعث مي شود انتخاب اول خيلي از مردم «تجريش نا تمام» نباشد. چند روز قبل که به سالني رفته بودم چند رديف اول خالي بود و شايد کمي توي ذوقم خورد، اما بايد در نظر گرفت که روزهاي اول اکران است و در آينده حتما مخاطبان بيشتري از به نمايش در آمدن اين فيلم با خبر خواهند شد. من در سينما آزادي فيلم را تماشا کردم و دوستاني که آنجا بودند، ظاهرا رضايت شان جلب شده بود.

*چرا وقتي که فيلم فرصت حضور در بخش فيلم هاي اول را پيدا نکرد براي بخش مسابقه جشنواره اقدام نکرديد؟

-سال 91 فيلم را به جشنواره ارائه دادم و دبيرخانه به من گفت شما بايد در بخش فيلم هاي اول(نگاه نو) شرکت کنيد. من همان موقع اعلام کردم که من قبلا «روايت هاي ناتمام» را در اين بخش از جشنواره شرکت داده بودم. به من گفتند  از نظر ارشاد آن اثر، فيلم اول شما به حساب نمي آيد و شما فرم اين بخش را پر کنيد. فيلم در بخش نگاه نو پذيرفته شد، اما بعد به من گفتند اين فيلم اول تو نيست و قبلا در اين بخش فيلمي ارائه کرده بودي! گفتند اگر «تجريش ناتمام» را به عنوان يک فيلم اول به نمايش در بياوريم، خبرنگارها سر و صدا راه مي اندازند و ... . حتي با آقاي عباسيان صحبت کردم و گفتم حالا که اينطور است، فيلم را در بخش مسابقه شرکت دهيد، اما گفتند ديگر دير شده و شما هم فرم اين بخش را اصلا پر نکرده ايد و ... . نتيجه آنکه فيلم به کل در جشنواره فجر حضور نداشت.بعد از اينکه اين اتفاق ها افتاد، اصلا تصميم گرفتم که فيلم را به جشنواره هسچ سالي ندهم. حالا بعد از سه سال روي پرده آمده و البته از اين اتفاق، خوشحالم.

با سيگار کشيدن و کافه نشيني کسي روشنفکر نمي شود !

*با وجود اين وقفه سه ساله، فيلم هنوز تر و تازه است و تا مخاطب از سال توليد با خبر نباشد چيزي از اين واقعيت متوجه نمي شود. فکر مي کنيد چرا؟

-خوشحالم که اين را مي شنوم. اين نگراني با من بود که واکنش مردم به فيلمي که با سه سال تأخير اکران مي شود، چه چيز مي تواند باشد. در فيلم، دو اتفاق وجود دارد که به اين تازه ماندن کمک مي کند. يکي آن لباس عشقي که تن قصه فيلم هست و ديگري وجه نوستالوژيک و خاطره بازي فيلم که به نظرم هيچ وقت کهنه نمي شود؛شايد مثل آن قالي که هر چه پا بخورد ارزشش بيشتر مي شود!

*آدم هاي فيلم شما روشنفکرهاي دهه 70 هستند؟ شما براي نشان دادن اين موضوع اصرار داشتيد؟

-نمي خواهم بگويم آنان لزوما روشنفکر هستند، اما به هر شکل کساني هستند که در دهه 70 در دانشگاه سينما-تئاتر درس مي خوانده اند و حتي اگر روشنفکر نباشند، اداي روشنفکرها را در مي آورند.

*و البته فکر مي کنم ادا در نمي آوردند. اين موضوع از ديالوگ هاي کاراکتر رضا با بازي افشين هاشمي بر مي آيد.

-بله دقيقا همينطور است. ما در فيلم مان با کاراکترهايي طرفيم که به همه حرف هايي که مي زدند باور داشتند؛ به خصوص امير و سرور. شرايط روزگار به گونه اي رقم خورد که آنان به چيزي که مي خواستند نرسيدند و الان هيچ کدام موفقيت کاري عجيب و غريبي ندارند، اما زماني ايده آل هايي در سر داشته اند.

*شما جوان تر از اين هستيد که حال و هواي دهه 70 را به خوبي درک کرده باشيد. چگونه است که ما خاطره بازي اين شخصيت ها را باور مي کنيم؟

-درست است. من متولد سال 60 هستم و زماني که فيلم هايي مثل «هامون» اکران شد، سن و سالم به گونه اي نبود که بدانم اين آثار از نظر هنري در چه درجه از اهميت قرار دارند، اما به واسطه خواهرم نگار که آن زمان در دانشکده سينما-تئاتر درس مي خواند با حال و هواي اين آدم ها و آن زمان آشنا بودم چون با آنان بزرگ شدم. مثل يک کارکتر ناظر همه روابط موجود بين اين آدم ها و زندگي هايشان شامل علائق فيلمي و سلائق و ... را دنبال کردم و در آمدن آن فضا، نتيجه چنين حضوري در آن سال هاست. من امروز هم شاهد اين واقعيت هستم که چيزي از آن روابط عاطفي در روزگار امروز باقي نمانده و اين فيلم، صرفا برداشت من به عنوان کاراکتر ناظر کساني است که تقريبا يک دهه از خودم بزرگتر هستند و ابدا بيانيه و حکمي در مورد اين قضايا صادر نکرده ام.

*بازي همه بازيگرها به خوبي در آمده به حدي که حتي کارکترهاي فرعي هم که تنها يکي دو سکانس بازي دارند، در ذهن مي مانند. اين به توانايي بازيگران بر مي گردد يا مهندسي قصه؟

-تعريفي که از هر کارکتر در متن وجود داشت جنس بازي ها را براي بازيگران معلوم کرد. ما با خواندن فيلمنامه مي دانستيم رضا آزادي چه جور آدمي است و همينطور فرانک و جان بزرگي چه شخصيت هايي هستند. براي مثال ما از افشين هاشمي گاهي اور اکت هايي مي بينيم که شايد در نگاه اول غلو شده به نظر بيايد، اما او يکي از جدي ترين بازيگران آن سال ها و علاقمندان به هنر بوده و حتي او را رضا مطرب مي ناميده اند. نوع شخصيت پردازي هاست که باعث شده بازيگرها به اين سمت و سو بروند.

*درباره شخصيتي که از او تنها يک اسم شنيديم يعني سيروس هم صحبت کنيد. او به اعتياد گرفتار شده بود؟ چرا تکليف ماجرايش را روشن نکرديد؟

-بله دقيقا همين است. من تأکيد داشتم درباره هيچ چيز در فيلم توضيح مفصلي ندهم. در واقعيت ما وقتي دور هم مي نشينيم، درباره چيزهايي اطلاعات مشترکي داريم و ديگر براي صحبت کردن از آنها وارد جزئيات نمي شويم. من هم سعي نکردم اطلاعاتي را بنويسم که براي مخاطب لازم است و در نهايت گل درشت هم بنمايد. من ديالوگ هايي را در متن گذاشتم که تنها براي کاراکترها مورد نياز بود، چون فضا را واقعي تر مي کرد و به ارتباط بهتر تماشاگر مي‏انجاميد. همينکه از گم شدن يک دوست در مدت زمان خاصي صحبت کرديم و دور شدنش از آدم ها و همچنين حسرت بقيه در مورد اينکه اي کاش آن زمان که تنها بود مي توانستيم کمکش کنيم و ... معتاد شدن او را به ذهن مي رساند و همين کافي بود.

*فروتن به خوبي در کارکتر امير حل شده، اما براي اين نقش کمي تکراري نبود؟

-اصلا فيلمنامه از اول براي فروتن نوشته شد. به نظرم او همچنان استاد عاشقانه هاي سينماي ايران است که به درستي در چنين نقش هاي قرار مي گيرد، به صورت و نگاه خودش کاملا واقف است و ... . ما مي خواستيم اندازه عشق در کاراکتر امير کاملا حفظ شود.

با سيگار کشيدن و کافه نشيني کسي روشنفکر نمي شود !

*اين نگه داشتن اندازه عشق که به آن اشاره کرديد شايد  فلسفه کاراکتر امير را مشخص مي کند. او مردي است که بعد از 20 سال عشق خود را دوباره ديده اما همچنان نسبت به زندگي فعلي خود پايبندي دارد.

- بله تمايل سرور براي ادامه ارتباط به وضوح بيشتر از امير است و من بازيگراني مي خواستم که عمق اين ماجرا را منتقل کنند. به همين دليل مصر بودم براي اين دو نقش حتما از بازيگران حرفه اي استفاده کنم، ضمن اينکه ما زمان زيادي براي فيلمبرداري در اختيار نداشتيم و کل کار طي 19 جلسه جمع شد.

*در فيلم به علت جدايي اين دو کارکتر در سال هاي دور اشاره نشده، اما شما به عنوان نويسنده حتما دلايلي داريد. آن را عنوان نمي کنيد؟

-سرور به خاطر موقعيت خانوادگي اش ترجيح داده با کسي زندگي کند که پدر و مادرش به او معرفي کرده اند. مشابه چنين داستاني را من در آدم هاي اطراف خودم سراغ دارم و خانمي را مي شناسم که به خاطر تصميم خانواده اش از عشقش دست کشيد و با کس ديگري ازدواج کرد. به هر حال نيازي نمي ديدم در اين باره اطلاعات زيادي به مخاطب بدهم.

*شقايق فراهاني هم از ابتدا براي نقش سرور انتخاب شده بود؟

-وقتي داشتم سناريو را مي نوشتم تصوري از اينکه چه کسي سرور را بازي کند نداشتم، اما طي جلساتي که با خانم پاکروان داشتم، ايشان خانم فراهاني را به ما پيشنهاد داد. در طول فيلمبرداري و زمان تدوين هر روز بيشتر به اين باور مي رسيدم که شقايق فراهاني فيلم ما سرور درستي براي قصه است و بعيد مي دانم انتخاب بهتري مي توانست وجود داشته باشد.

*شما نسبت به کلمه «ناتمام» تعلق خاطر خاصي داريد؟! اين کلمه در عنوان هر دو فيلم شما استفاده شده.

- نه اصرار خاصي نيست. اسم اوليه فيلم دومم «عاشقانه هاي تجريش» بود و وقتي نشد که عنوان اثر، همين باشد به عبارت «تجريش، نا تمام» رسيديم چون قصه فيلم، قصه عشق هايي بود که ناتمام ماند. البته من هنوز هم آن اسم اول را بيشتر دوست دارم.

*در فيلم چندين بار شخصيت هاي مختلف مي خواهند سيگار بکشند، اما هر دفعه به دلايلي نمي شود. اين ناتمام ماندن کار، به اسم فيلم تان ربط دارد؟

-من شخصا دشمن سيگار هستم و اين ماجرا از گرايش هاي شخصي من بر مي خيزد. هيچ وقت نفهميدم قشر هنرمند و روشنفکر چرا به سيگار کشيدن اصرار دارد و دوست داشتم در فيلم به اين قضيه اشاره شود. آدم ها با سيگار کشيدن و قهوه تلخ خوردن و در کافه ها نشستن روشنفکر نمي شوند.

*در تيتراژ به مرحوم محرم بسيم اشاره ويژه اي مي شود. در مورد آن بيشتر توضيح مي دهيد؟

-اين فيلم با خاطره محرم بسيم ساخته شده است. اين بازيگر سال گذشته فوت شد و هرگز آخرين تجربه سينمايي اش را نديد. خوب است بدانيد ايشان در وضع معيشتي خوبي به سر نمي برد و سه روز بعد از مرگش جنازه اش را در زيرزمين منزلش در ميدان شاپور پيدا کردند. به نوعي فيلم را به روح ايشان تقديم کرديم.

*چرا فيلم در سکانس گريه سرور در ماشين خودش تمام نشد؟

-خيلي ها هستند که دوست دارند فيلم آنجا تمام شود و اين چيزي است که در مصاحبه هاي مختلف هم عنوان شده و اتفاقا به نظر خودم هم مي تواند پايان خوبي براي فيلم باشد، اما من دوست داشتم فيلم توي خانه تمام شود تا آن شکل دايره وار ماجرا حفظ شود. فيلم از رابطه سرور و پسرش شروع مي شود و من مي خواستم در همين رابطه هم تمام شود. من نمي توانم بگويم آن پسر دقيقا چرا به شمال نرفت؛ شايد اساسا برنامه اش جور نشد يا اينکه مي خواست سال تحويل پيش مادرش باشد. فرقي نمي کند. من مي خواستم که يک رابطه خانوادگي در فيلم برقرار باشد. هميشه اينکه آدم هاي يک خانه روابط خود را حفظ کنند، برايم اهميت داشته است. در ضمن من دعاي تحويل سال را خيلي دوست دارم و مي خواستم اين جملات زيبا که از خداوند حال خوب طلب مي کند، پايان بخش فيلم باشد.

*«تجريش، ناتمام» بر خلاف بسياري ديگر از آثار سينمايي امروز قصه درستي دارد. شما تجربه اي در ادبيات داستاني داريد؟

-قبل از سينما ادبيات را دوست دارم. دو مجموعه داستان هم با نام‏هاي «مادر توي قاب عکس» و «رويا که نبود» هم به چاپ رسانده‏ام. مدتي هم براي برنامه «راديو هفت» مطلب مي نوشتم که خانم برومند آن را اجرا مي کرد.

*شما و خواهرتان نگار سلائق فيلمسازي مشابه داريد؟

-شايد دقيقا اينطور نباشد. «روايت هاي ناتمام» يک فيلم اجتماعي است که درباره زنان حرف مي زند. من چيزي را مي سازم که احساس مي کنم براي زمان خودش مورد نياز است. نمي توانم بگويم شبيه خواهرم فيلم مي سازم يا نه. به هر حال هر دو در يک خانه بزرگ شده ايم و خاستگاه انديشه اي مشترک داريم. ممکن است مشورت هايي در کار باشد، اما تا به حال اين شرايط پيش نيامده که مثلا بر سر صحنه پروژه هاي يکديگر حاضر باشيم.

*اصرار داريد که فيلم هايتان به قلم خودتان باشد؟

-يکي از علائق شخصي من اين است که کاراکتري را بنويسم و بعد نمونه عيني اش را روي پرده ببينم. به نوعي مي خواهم مولف اثرم هم باشم.

*حرفي باقي مانده که بخواهيد عنوان کنيد؟

-از مردم مي خواهم به تماشاي فيلم بنشينند و خودشان مبلغ اين اثر باشند چون ما امکانات تبليغاتي گسترده اي در اختيار نداريم. ديگر آنکه در سه سال گذشته به خاطر مشکلاتي که براي اکران فيلم پيش آمد، من افسردگي هاي مختلفي را از سر گذراندم و بار همه اين ناراحتي ها بر دوش همسرم مونا سرتوه بود که عکاس فيلم نيز هست. از ايشان تشکر مي کنم چون هميشه همراهي ام کرده و اگر نبود، خيلي وقت پيش از ادامه کار منصرف مي شدم.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه