دو کارگردان خلاق در این سال ها پیدا شده اند که با ساخت فیلم های خاص توانستند دل مخاطبان زیادی را به دست بیاورند و هم چنان شور و هیجان فیلم سازی دارند، اما به شکل غریبی دیگر نه فیلم متفاوت می سازند و نه چندان دلی به دست می آورند! پارک چان ووک از کره جنوبی و ژان پیر ژونه از فرانسه.

مجله اینترنتی برترین ها



هفته نامه چلچراغ - بهروز بلمه: تاریخ سینما همواره در دوره هایی مختلف شاهد ظهور فیلم سازان عجیب و غریب زیادی بوده است که گاهی این افراد در دوران خود حتی باعث شکل گیری جریان های متفاوتی در سینما می شدند و موج ها راه می انداختند، اما امروز برای ما کاملا عادی و طبیعی جلوه می کند.

دو کارگردان خلاق در این سال ها پیدا شده اند که با ساخت فیلم های خاص توانستند دل مخاطبان زیادی را به دست بیاورند و هم چنان شور و هیجان فیلم سازی دارند، اما به شکل غریبی دیگر نه فیلم متفاوت می سازند و نه چندان دلی به دست می آورند!

پارک چان ووک از کره جنوبی و ژان پیر ژونه از فرانسه. جالب این که هر دو در دو، سه سال گذشته پایشان به هالیوود نیز باز شده و هر دو دچار یک افت شدید در خلاقیت شده اند. در این مطلب نیم نگاهی به آخرین فیلم هر دو کارگردان می اندازیم.

انجماد در سه گانه انتقام

فیلم «استوکر» آخرین ساخته پارک چان ووک یک فیلم انگلیسی- آمریکایی است که با حضور بازیگران مشهور هالیوود ساخته شده و در ژانر رازآلود و اندکی وحشت زا در نگاه اول فیلم خوبی به نظر می رسد، به خصوص که کارگردان دیوانه ای مثل پارک چان ووک برای چنین ژانر پرالتهابی ایده های بکری می تواند داشته باشد. اما فیلم بسیار ساده و پیش پاافتاده است و هیچ گونه لذتی از تماشای آن بر جای نمی ماند. به طور خلاصه مشکل بزرگ فیلم از فیلمنامه آن سرچشمه می گیرد. فیلمنامه ای پر از اشکال، پر از حفره های روایی و مملو از ایرادهای غیرمنطقی که هیچ مخاطبی را قانع نمی کند.

سقوط آزاد در هالیوود

 فیلم داستان دختر جوانی است که ظاهرا دارای توهمات خشونت طلبانه است و تمامی فیلمنامه و کارگردانی در تلاش بوده اند تا این جمله او را به اثبات برسانند که: «همون طور که گل نمی تونه رنگش رو انتخاب کنه، ما هم مسئول چیزی که از آب درمیایم، نیستیم و وقتی اینو بفهمی آزاد می شی.» اما ای کاش در این هدف موفق می شدند.

 بعضی این فیلم را به آثار هیچکاک شبیه می دانند که نسبتا درست است و تعلیق به عنوان یک ویژگی فرمال در این فیلم حرف اول را می زند که البته این تعلیق نیز خوب از آب درنیامده و در برابر آثار مهم هیچکاک حرفی برای گفتن ندارد. تنها نکته مهم فیلم توانایی پارک چان ووک در کارگردانی است که به نوع کادربندی و فیلم برداری و تدوین مربوط می شود و برای فیلم سازی چون او قابل قبول است. اما شاید هم همین مهم ترین نکته منجر به تبدیل این فیلم به یک فیلم ضعیف شده است.

اگر به کارنامه پارک چان ووک نگاهی دوباره بیندازیم، خواهیم دید او از سال 2002 با ساخت فیلم «هم دردی با آقای انتقام» پا به عرصه هنرمندان خلاق می گذارد. در این فیلم شاهد یک سمفونی درباره مقوله انتقام هستیم. آن هم با زبان سینمای کره و با شیوه های بدیعی در فیلم سازی که بعدا به سبک پارک چان ووک تبدیل می شوند. سبک خاص او و تاکید بر زبان سینمای کره، یا به عبارتی دیگر، سینمایی که به خوبی موقعیت جغرافیایی و خاستگاه و فرهنگ خود را می شناسد، شاخصه های «هم دردی با آقای انتقام» را می شناسد، شاخصه های «هم دردی با آقای انتقام» هستند که به خوبی و با توانی دوچندان، یک سال بعد در فیلم بعدی او یعنی «هم  کلاسی قدیمی» (Oldboy) متبلور می شوند و یک شاهکار به یادماندنی را خلق می کنند.

«هم کلاسی قدیمی» هم چنان بهترین فیلم این کارگردان و به عقیده نگارنده یکی از 10 فیلم برتر دهه اول قرن حاضر محسوب می شود. اسطوره انتقام در این فیلم بلایی به سر انسان ها می آورد که می توان آن را تلفیقی از اساطیر اودیپ، مکبث، هملت و همه داستان هایی که تم انتقام در آن ها موج می زند دانست. یک داستان بی اشکال که به بهترین شیوه تبدیل به یک فیلم پرقدرت شده است. فیلمی که می تواند در کلاس های درسی برای آموزش مفهوم فرم فیلم و تکنیک های فیلم برداری و تدوین و میزانسن تدریس شود.

دو سال بعد از این فیلم پرسروصدا پارک چان ووک سومین فیلم از سه گانه انتقام را می سازد. «هم دردی با خانم انتقام» نیز هم چون فیلم اول و دوم درباره انتقام است و آن نیز با ساختاری نامتعارف روایت گر داستان زنی است که به وحشیانه ترین شکل ممکن دست به انتقام گیری می زند و فیلم ساز آن چنان در این فیلم توانمند عمل می کند که هر مخاطبی را با اعمال شنیع زن انتقام جو همدرد و همراه می سازد.

سقوط آزاد در هالیوود

پارک چان ووک پس از سه گانه انتقام از نظر کارگردانی و  تکنیک به قدرت بالایی رسیده است، اما در ساخت فیلم های ماندگار دچار افول پرسرعت و سقوط آزاد می شود. فیلم «من یک سایبورگ هستم، ولی مهم نیست» تبدیل به یک فیلم کاملا بی معنی و لوس و پرمدعا می شود که هیچ پلان و سکانس آن، هیچ دیالوگ و جمله ای از آن یا به دیگر سخن، شات به شات آن بی معنی است و گویی کارگردان تنها هرچه را در ذهنش نقش بسته، بدون وجود هیچ گونه ارتباط معنایی و بدون داشتن هیچ هدفی کنار هم به تصویر کشیده است.

جالب این که فیلم بی سروته و بی فایده «من یک سایبورگ...» باز هم قابل تحمل تر از «عطش» است که می توان آن را یک مزخرف به تمام معنا درباره یک زن و مرد خون آشام دانست که نه هیچ معنایی دارد و نه هیچ جذابیت بصری یا روایی داشته که بتواند تنها یک جنبه سرگرمی برای مخاطب داشته باشد.

این سقوط آزاد در فیلم سازی سه چهار سالی جلوی ساخت فیلم بلند توسط پارک چان ووک را گرفت تا این که هالیوود دام خود را برای او پهن  کرده و با فیلم «استوکر» تیر خلاصی بر پایان ناامیدکننده 10 ساله نخست کارگردانی او محسوب شود. 10 سالی است که با سه گانه انتقام آغاز شد و دست کم یک شاهکار به تاریخ سینما عرضه کرد و با سه فیلم بسیار ضعیف پایان یافت. باید ببینیم این کارگردان که اکنون طعم پول هالیوود را نیز چشیده است، در ادامه می تواند به دوران هنرمندانه خود باز گردد یا هم چون امثال دیوید لینچ بر بیماری های خود پافشاری خواهدکرد.


رویای تکرارنشدنی امیلی

دهه 1990 ژان پیر ژونه با ارائه فیلم های عجیب و غریب «مغازه اغذیه فروشی» و «شهر بچه های گم شده» نوید ظهور یک فیلم ساز خلاق و بااستعداد را می دهد که قرار است جریان دیگری را برای سینما پیدا کند و در آن جریان شنا کند. اگرچه این دو فیلم چندان فیلم های مهمی نیستند، اما تا اندازه ای هوش بالا و ذهن هنرمند و خلاق ژان پیر ژونه را برای ساخت شاهکارش گرم می کنند تا در سال 2001 شاهد خلق یک فیلم به یادماندنی از او باشیم. «سرنوشت شگفت انگیز امیلی پولن» یا همان «امیلی» را کمتر کسی ندیده است.

سقوط آزاد در هالیوود

 فیلمی عاشقانه که در عین سادگی محض در ایده، تبدیل به یکی از پیچیده ترین فیلم ها در نوع ساخت و فرم و روند تبدیل ایده به اثر شد است. «امیلی» از آن دسته فیلم هایی است که هر دو سه سال یک بار هوس دیدن آن به سرتان می زند. این فیلم نیز هم چون فیلم «هم کلاسی قدیمی» پارک چان ووک یک دانشگاه است. از تکنیک و فرم. فرم در این فیلم حرف اول و آخر را می زند. همه آن معناهایی که هر بیننده از مفهوم عشق، تلاش برای رسیدن به معشوق ایثار و فداکاری، نقشه های عاشقانه، اشعار رمانتیک، شور و هیجان ناشی از وصال و... در این فیلم برداشت می کند، همه و همه در فرم قدرتمند، خاص، متفاوت و نامتعارف فیلم شکل گرفته و ساخته می شوند. این فیلم را فقط باید دید و نباید با تجزیه و تحلیل لذت تماشای آن را خراب کرد.

تجربه «امیلی» ژان پیر ژونه را تحریک به ساخت فیلم دیگری به نام «یک نامزدی طولانی» باز هم با موضوع عشق کرده و این بار نیز فیلم نسبتا قابل قبولی ساخته می شود، اما فرسنگ ها با امیلی فاصله دارد. «یک نامزدی طولانی» فراموش شدنی و گاه خسته کننده است و یادآور ایده های نه چندان جذاب دو فیلم نخست این کارگردان است. بعد از این افت بلافاصله ژان پیر ژونه خود را احیا می  کند و یک فیلم به دردبخور دیگر به نام «میکمکس» را می سازد که اندکی خود را به «امیلی» می رساند، اما نه چندان که باید.

 میکمکس نیز هم چون امیلی مملو از ایده های بکر روایی و بصری است که به خوبی روی یک اسکلت محکم از سابقه تاریخ سینما و ادبیات قرار گرفته است.
این کارگردان نیز آخرین فیلم خود را به نام «تی. اس اسپیوت جوان و شگرفت» در هالیوود و به شیوه سه بعدی می سازد که اگرچه فیلمی نسبتا قابل قبول است، اما از ردپای ژان پیر ژونه تنها یک سری ایده های متفاوت در آن وجود دارد که این بار به شیوه ای هالیوودی به تصویر کشیده شده اند.

هرچه در فیلم های «امیلی» و «میکمکس» شاهد سبک خاص و خلاقیت های ویژه این کارگردان در فرم فیلم بودیم، در این فیلم شاهد تکرار و تقلید شیوه های هالیوودی هستیم که پیش از او بسیاری کارگردانان توانسته بودند به بهترین شکل آن ها را به تصویر بکشند.

سقوط آزاد در هالیوود

این فیلم داستان پسربچه ای نابغه را روایت می کند که موفق به یک کشف بزرگ علمی می شود و در راه ارائه کشف خود به جامعه علمی پیرمردان از مسیرهای پرپیچ و خمی عبور می کند. فیلم برای کودکان چندان جذاب نیست و شوخی ها و عناصر بصری و ایده های مثلا بامزه آن به کار بزرگ سالان می آید، اما برخلاف «امیلی» و «میکمکس» در جذب بزرگ سالان نیز موفق نخواهدبود و از یک فیلم تا حدودی سرگرم  کننده و رنگ و وارنگ فراتر نمی رود. اگرچه ژان پیر ژونه همانند پارک جان ووک دچار افل شدید نشده است و ساخته هالیوودی اش نیز هم چون  کارگردان کره ای یک فیلم ضعیف نیست، اما انتظارات مخاطب از خالق امیلی را برآورده نمی کند.

شیوه فیلم سازی ژونه که از دو فیلم نخستش (با همکاری داریوش خنجی به عنوان فیلم بردار) کاملا برخلاف جریان سینمای روز دنیا و فرانسه حرکت می کند و نوع دیگری از سورئالیسم را می آفریند که در فیلم «امیلی» به اوج می رسد و در «میکمکس» تکرار می شود، اما در فیلم اخیر او سعی می کند در دریای عظیم هالیوود هضم شود و ژونه نیز به این هضم شدگی تن در می دهد. و هم چنان باید منتظر آثار بعدی او باشیم.

 در این میان اما ذکر این نکته ضروری است که ژونه به عنوان یک کارگردان صاحب سبک توانسته نوع خاصی از سینما را عرضه کند. نگاه او به شیوه روایت کاملا نگاه خاصی است و استفاده اش از رنگ و نور در فیلم برداری  جای دقت زیادی دارد. هم چنین روند تبدیل یک ایده ذهنی به یک تصویر بر پرده سینما به عنوان یک شگرد آموزشی در فیلم سازی از خصیصه های این کارگردان است که برای علاقه مندان فیلم سازی بسیار مفید خواهدبود.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه