وقتی صحبت از بازیگران سینما می شود، اولین چیزی که به ذهن خطور می کند، سوپراستارهای جوان اسم و رسم دار هستند اما در سینما همیشه تمام نقش ها برای جوانترها نیست و گاهی لازم است تا دود از کنده بلند شود.





مجله چلچراغ:
وقتی صحبت از بازیگران سینما می شود، اولین چیزی که به ذهن خطور می کند، سوپراستارهای جوان اسم و رسم دار هستند اما در سینما همیشه تمام نقش ها برای جوانترها نیست و گاهی لازم است تا دود از کنده بلند شود.

پیرمردها همیشه در سینما نقش مهمی را ایفا کرده اند. در واقع پشت صحنه سینما همیشه در دست پیرمردها بوده و مثل عروسک گردان های ماهر به این صنعت جان داده اند اما گاهی برعکس می شود و کنترل این بازی به دست جوان ترها می افتد و آن موقع زمان بازی پیرمردهاست.

یک روز خوب برای مردن - A good day to die hard

«یک روز خوب برای مردن» آخرین قسمت از مجموعه فیلم های سینمایی «جان سخت» با بازی بروس ویلیس است. فیلم مثل تمام قصه های قبلی «جان سخت» پر از حادثه و انفجار و ژانگولرهای ویژه سینمایی است. بروس ویلیس در نقش جان مک کلین از آمریکا راه می افتد به سمت روسیه تا بتواند از پسر خودش که مدتی از او خبری نیست، سرنخی پیدا کند.

در هالیوود هم دود از کنده بلند می شود

او در این فیلم مانند قسمت های قبل این سری سینمایی، نقش پلیس جان سختی را بازی می کند که یک تنه به سراغ تبهکاران می رود و در آخر بعد از مبارزه های پر زد و خورد و تیراندازی های بی پایان و با خاک یکسان کردن ساختمان های شهر، پیروز میدان می شود اما برخلاف همیشه، قهرمان قصه در شروع فیلم گند می زند.

جان مک کلین وقتی پسر خود را پیدا می کند که در حال انجام یک ماموریت برای سی ای ای هست و به محض ورود او نقشه ماموریت چند ماهه مک کلین کوچک برای دستگیری یک باند بین المللی خراب می شود و این آغازی است برای شروع درگیری های چند ساله پدر و پسر و باز شدن زخمی چند ساله در رابطه این دو.

البته جدا از این که «یک روز خوب برای مردن» فیلمی است که از نظر بعضی ها ارزش یک بار دیدن را هم ندارد، اما می تواند نمونه خوبی باشد برای پیرمردهایی که نماد سینمای اکشن هالیوود هستند و در حال حاضر نفس های آخر دنیای بازیگری خود را می کشند. بازی بروس ویلیس در نقش جان مک کلین پدر به شدت اغراق شده و غیرقابل باور برای مخاطب است، حتی در بعضی صحنه ها مثل صحنه تعقیب و گریز اول فیلم، مخاطب پروپا قرص فیلم های اکشن را هم به خنده می اندازد.

بالا - UP

هر کسی یک فهرستی دارد و کارهایی را که قبل از مرگ باید انجام دهد، روی آن می نویسد و رایج ترین این فهرست ها فیلم هایی هستند که قبل از مرگ باید دید اما در کنار این مدل فهرست ها، یک فهرست هم باید تهیه کرد با عنوان فیلم های فصلی یک بار یا حداقل س��لی یک بار. «بالا» به طور قطع یکی از فیلم هایی است که باید در صدر این فهرست قرار داشته باشد.

در هالیوود هم دود از کنده بلند می شود

فیلم با دوستی دو کودک، بزرگ شدن، عاشق شدن، ازدواج و در نهایت مرگ معشوقه پیرمرد قصه شروع می شود. کارل فردریکسن با صداپیشگی ادوارد اسنر، پیرمرد تنهای بدخلقی است که ارتباطی با دنیای بیرون ندارد و تمام اوقات روزانه اش صرف مرور خاطرات زندگی دو نفره گذشته اش می شود و ناگهان یک اتفاق باعث می شود تصمیم بگیرد آخرین آرزوی همسرش قبل از مرگ را برآورده کند.

در انیمیشن «بالا» ما با دو پیرمرد آشنا می شویم که هر کدام ویژگی های خاص خود را دارند. کارل و چارلز مونتز با صداپیشگی کریستوفر پلامر، اولی پیرمردی ساکت، بداخلاق و جامعه گریز و دومی اسطوره دوران کودکی کارل که سال هاست در جنوب آفریقا به دنبال پرنده ای نایاب می گردد.

این دو پیرمرد نماد دو زندگی متفاوت هستند. کارل یک عاشق پیشه در ظاهر بداخلاق و بدعنق است که حتی بعد از مرگ همسر خود هم هنوز به فکر برآورده کردن آخرین آرزوی اوست و در نقطه مقابل مونتز قرار دارد. او تمام زندگی خود را وقف پیدا کردن پرنده ای افسانه ای و نایاب کرده. پیرمردی در ظاهر بسیار آرام، مودب و مهربان اما شخصیت اصلی اش پر از صفاتی است که در مقابل مهربانی و ادب و آرامشش قرار دارند. چارلز حتی حاضر است برای رسیدن به پرنده نایاب خود دست به آدمکشی بزند. دو کاراکتر پیرمردی که به راحتی می شود نمونه های مشابه آن را در زندگی روزمره پیدا کرد.

نقشه فرار - Escape Plan

بعضی پیرمردها نمی خواهند قبول کنند پیر شده اند. از نظر آنها هیتلر هنوز زنده است، هنوز استالین گراد برقرار است، می توان یک تنه لشگری را از بین برد و هنوز می توان به تنهایی به اردوگاه شبه نظامیان در آفریقا حمله کرد، تعداد بی نهایت تروریست را کشت و بعد خیلی شیک سوار هلی کوپتر آپاچی شد و به همراه رفقا برگشت به شهر و دیار خویش.

در هالیوود هم دود از کنده بلند می شود

نقشه فرار هم قصه همین پیرمردهای یکه بزن و دوست داشتنی است. آرنولد شوارتزگر و سیلوستر استالونه هر کدام قهرمان دهه های پیشین سینما اکشن هستند و حالا به جای استراحت و انجام امور خیریه در «نقشه فرار» بازی می کنند. فیلم قصه مردی را روایت می کند که متخصص امنیت زندان هاست و خود در یکی از امن ترین زندان ها زندانی شده و سعی می کند نقشه ای برای فرار از این زندان بکشد. پیرمردهای دوست داشتنی این فیلم هنوز به همان سرسختی دوران جوانی شان ظاهر شده اند و سر و وضعشان یک جورهایی یادآور راکی و ترمیناتور است.

آنها سعی می کنند مثل دوران جوانی از در و دیوار بالا بروند، کتک کاری کنند و زمین و زمان را به آتش بکشند، بعد در حالی که با گلوله آبکش شده اند، سوار بر هلی کوپتر نجات شوند و به سوی آزادی و دنیای خالی از ظلم حرکت کنند. به طور حتم فیلمبرداری «نقشه فرار» بارها و بارها به خاطر آرتروز گردن و کمر بزن بهادرهای دوست داشتنی متوقف شده.

قصه استریت - Straight story

استریت (با بازی ریچارد فرانسورث) پیرمردی 73 ساله اهل آیوا است. او متوجه می شود برادرش در حال مرگ است و تصمیم می گیرد برای آخرین بار به دیدنش برود. چشمانش بسیار ضعیف هستند و به همین خاطر نمی تواند رانندگی کند. او با دخترش «رز» (با بازی سیسی اسپسک) زندگی می کند. «رز» هم یک جورهایی مشکل ذهنی دارد و توان رانندگی ندارد و علاوه بر اینها آنها اصلا ماشینی ندارند و تنها وسیله نقلیه موجود یک تراکتور مزرعه است و در واقع با همان سفر استریت آغاز می شود.

در هالیوود هم دود از کنده بلند می شود

«قصه استریت» فیلمی متفاوت از دیوید لینچ است؛ روایت سفری از یک پیرمرد به گذشته خویش. در طول مسیر او گذشته را به یاد می آورد، تماشای ستاره ها در دوران کودکی، ازدواجش و حتی دوران خدمتش در ارتش به عنوان یک تک تیرانداز ماهر. در واقع هر آدم بهانه ای می شود برای او تا خاطره ای را به یاد بیاورد.

استریت پیرمردی است در پایان راه زندگی و این سفر او یک جور مرور خاطرات از آغاز برای رسیدن به پایان است. پیرمردی که با نوستالژی زنده است و همیشه قصه ای برای گفتن دارد، مثل بابابزرگ ها که از هر خیابان و هر کوچه ای رد می شوند یک قصه یا خاطره از آن مکان دارند. آدم های منتظر یک پایان خوب برای تمام خاطره های خوب.

نبراسکا - Nebraska

وقتی یک پیرمرد سرسخت دائم الخمر تصمیم می گیرد برای دریافت جایزه یک میلیون دلاری خود پیاده از مونتانا به سمت نبراسکا حرکت کند، قصه این فیلم شروع می شود. فیلمی که با بازی بی نظیر بروس درن در نقش وودی گرانت تبدیل به یک شاهکار سیاه و سفید در سال 2013 می شود.

وودی گرانت نماد پیرمردی است که در تمام طول زندگی خود به همه محبت کرده یا به قول کیت گرانت، همسر او با بازی جون اسکوییب به همه سواری داده. او فکر می کند تمام سرخوردگی ها و شکست های زندگی اش را می تواند با بردن جایزه یک میلیون دلاری که در واقع وجود ندارد جبران کند.

در هالیوود هم دود از کنده بلند می شود

«نبراسکا» پر است از آدم های سالخورده پیچیده که هر کدام به نوعی در زندگی خود شکست خورده اند و وودی نماینده همه اینهاست. او می رود تا به نوعی این سرخوردگی را تبدیل به یک پیروزی بزرگ کند و بقیه هم سعی می کنند خود را در این پیروزی با او همراه کنند و کار تا جایی بالا می گیرد که روزنامه محلی زادگاه وودی سعی می کند گزارشی از او به عنوان یک میلیونر تهیه کند.

بازی بی نظیر بروس درن نقش مهمی در شکل گیری کاراکتر وودی دارد، نحوه راه رفتن، نحوه صحبت کردن و نگاه سرد او، موهای آشفته و صورت اصلاح نشده اش، همه دست به دست هم داده اند تا وودی گرانت شکل بگیرد؛ مردی که تمام آرزوی یک میلیون دلاری اش خلاصه در یک وانت دو کابینه و یک کمپرسور باد می شود.

پیرمردهای فیلم الکساندر پین کارگردان همه در گذشته زندگی می کنند و در دنیای امروز چیزی برای ارائه ندارند و هر کدام به دنبال راهی می گردند تا این شکست را جبران کنند و میلیونر شدن وودی این فرصت را به آنها می دهد؛ فرصتی که در آخر برای وودی فقط تبدیل به یک کلاه بیس بال می شود.

وودی گرانت یکی از بهترین کاراکترهای خلق شده سینماست. پیرمردی لج باز، کم شنوا و در عین حال زودباور و سرخورده، زندگی خوبی با همسرش نداشته و به خاطر همین دائم الخمر شده. پیرمردی پر از اشتباه و حسرت. پیرمردی احمق که با یک برگه ساده تبلیغاتی خود را برنده جایزه یک میلیون دلاری می داند.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه